Top

امیر حسین مدرس

چگونگی و اداب سخن گفتن با دوستان  و هم نوعانمان از زبان استاد گرامی جناب آقای امیر حسین مدرس
account_boxنویسنده : امیر حسین مدرس collections_bookmarkناشر : تست درخشان
درباره این کتاب بیشتر بدانید ...
عدم تمرکز در سخن ، موجب می شود اصطلاحا " از این شاخه به آن شاخه " بروید و کلام شما از انسجام و یکپارچگی خارج شود. مخاطب ، بسیار خوب متوجه می شود که شما تمرکز ندارید. سخن گفتن بدون تمرکز ، مانند چشم بسته راه رفتن در مکانی نا آشناست و طبیعی است که در چنین موقعیتی مدام به در و دیوار و اشیاء برخورد می کنید ! همان گونه که مهندس برای ساختن عمارتی مراحلی مثل طراحی نقشه،گودبرداری،بتن ریزی،نصب اسکلت آهنی،آجرچینی،گچ کاری،نقاشی،نصب تجهیزات و دیگر امکانات را مرحله به مرحله اجرا می کند ودرنهایت ساختمانی زیبا و قابل تحسین و بهره برداری ارائه می دهد،گوینده نیز باید شبیه این مراحل را برای موضوع و کلام در نظر داشته باشد تا سخنش محکم،کامل،زیبا و قابل استفاده باشد. در سخن، ریتم یا ضرباهنگ مناسب داشته باشید.نه آن قدر شتابزده و سریع سخن بگویید که شنونده فرصت درک مطلب را نداشته باشد،و نه آن قدر با تأمل و مکث که شنونده را خسته کند.این هر دو روش موجب می شود که مخاطب رو بگرداند و به کلام شما اصلا توجه نکند.البته لازم است در میان سخن،بسته به موضوع،برخی جملات را سریع و برخی دیگر را با تأمل و ضرباهنگ آرام بیان کنید. اگر ضرباهنگ کلام شما سریع باشد ، ممکن است در حین سخن گفتن بارها به لکنت و لغزش زبانی دچار شوید و اگر ضرباهنگ کلام تان کند و کشدار باشد ، ممکن است بخشی از جملات بعدی خود را فراموش کنید ! پس باید یک ریتم معتدل و میانه را برای سخن گفتن خود برگزینید تا با مخاطب تان همراه شوید و بتوانید برنامه یا جلسه را به خوبی مدیریت کنید. توجه داشته باشید که برای هر موضوعی، چه لحنی را باید انتخاب کنید. اگر موضوع سخن تان حماسی است، حتما باید لحنی متناسب برگزینید. به همین صورت برای موضوعات غمناک، لطیف، اشعار و متون عرفانی، طنز، جدی، علمی و فنی لحنی را به کار ببرید که متناسب با هرکدام از این موضوعات باشد.در غیر این صورت،هوش و تخصص خود را زیر سؤال برده اید. هیچ گاه متون طنز را با لحنی که متناسب با خواندن اشعار عرفانی است نمی خوانیم.برای خواندن یک متن لطیف و عاشقانه نیز هرگز از لحن حماسی استفاده نمی کنیم.به عنوان مثال اگر شعر حافظ و سعدی را با لحنی که برای خواندن شاهنامهّ فردوسی مناسب است بخوانیم،فکر می کنید چه اتفاقی می افتد؟ قبل از همه،خودمان متوجه می شویم که اشکالی در کار است و تناسب برقرار نیست. شاید بسیاری از ما عادت داریم که به طور ناخودآگاه با صدای بلند صحبت کنیم و در جمع های مختلف، صدای ما کاملا مشخص باشد! بدیهی است که دیگران از صدای بلند ما آزار می بینند و شاید در این خصوص،تذکر هم بدهند.اما در گویندگی و سخنوری باید این نکته را در نظر داشته باشیم که چه صدای بلند و چه صدای آهسته، هردو برای مخاطب مان خسته کننده و آزار دهنده است. همان گونه که یک خواننده باید اندازهّ صدای خود را بشناسد و اصطلاحا به کف و سقف صدایش آشنا باشد، سخنور و گوینده نیز باید بداند که هنگام سخن گفتن،بسته به موضوع،کجا می تواند صدایش را بالاتر ببرد و کجا می تواند صدایش را پایین بیاورد و بدین گونه لحن خود را از یکنواختی خارج و اصطلاحا رنگ آمیزی کند. این یکی از شرایط اساسی فن سخن است. فشار آوردن یا تأکید روی برخی از کلمات و عبارات را ممکن است برخی از ما داشته باشیم.باید دقت کنیم که این"تأکید"را چگونه و کجا به کار بریم.تأکید به معنای اصرار و پافشاری و تکیه کردن است.پس هر کلمه یا عبارتی شایستهّ تأکید نیست.اگر مطالعه کنیم،می دانیم که درمتنی ادبی یا گزارشی یا انواع دیگر،کدام کلمات یا جملات مشخص را می توانیم با لحنی تأکیدی بخوانیم. برخی سخنوران و گویندگان،این قاعده را رعایت نمی کنند و دیده یا شنیده ایم که از ابتدا تا انتهای سخن خود،روی کلمات و جملات اصطلاحا فشار می آورند و با لحنی تأکیدی سخن می گویند.در این صورت،مخاطب ممکن است دچار سردرگمی گردد و متوجه نشود که بالاخره کدام قسمت از سخنان گوینده مهم و قابل تأکید و توجه بیشتری است.ضمن اینکه از این لحن یکنواخت نیز آزرده خواهد شد. قبلا اشاره شد که سخن گفتن طولانی موجب خستگی و آزردگی مخاطب می شود.اکنون در ادامهّ آن مطلب به ویژگی"اختصار"یا کوتاهی سخن و"ایجاز"اشاره می شود.واژهّ ایجاز به معنای خلاصه کردن و زدودن حواشی و زوائد از متن یا سخن است،به گونه ای که با کمترین کلمات و جملات،حداکثر مفهوم به مخاطب ارائه شود.به قول حافظ:بیا و حال اهل درد بشنو/به لفظ اندک و معنیِ بسیار پژوهشگران می گویند زبان فارسی در دورهّ باستان و میانه بر اساس ایجاز بود و فرمانروایان همواره دبیران و منشیان خود را به کوتاه نویسی سفارش می کردند.به گفتهّ زبان شناسان،ایجاز یکی از ویژگی های زبان باستان است.کوتاه گویی و کوتاه نویسی تا قرن پنجم هجری درمیان شاعران و نویسندگان رعایت می شد ولی از قرن ششم،استفاده از جملات و عبارات طولانی رایج شده است. ایجاز یا خلاصه گویی نباید چنان باشد که به مفهوم سخن لطمه زده و در فهم آن خللی ایجاد کند.هنر ایجاز آن است که با کمترین جملات،مفهوم کامل سخن را به مخاطب برسانیم.به این بیت از شاهنامهّ فردوسی بنگرید:پیِ مصلحت،مجلس آراستند/نشستند و گفتند و برخاستند.می بینیم با آوردن کلماتی اندک،مفهومی کامل را رسانده و نیازی به کم یا زیادکردن کلماتش برای درک موضوع نیست. دقت کنید،اگر از این حکایت گلستان سعدی،کلمه ای کم یا به آن اضافه کنیم،کلام از قاعده و معنا خارج می شود."بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد.پسر را گفت:نبایدکه این سخن با کسی درمیان نهی.گفت:ای پدر،فرمان،تو راست؛نگویم ولیکن خواهم که مرا بر فایدهّ این مُطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن،چیست؟گفت:تا مصیبت،دو نشود؛یکی نقصانِ مایه و دیگری شماتتِ همسایه. در سخن گفتن ، از تکرار جملات و عبارات بپرهیزید ، مگر اینکه واقعا لازم باشد . وقتی جمله ای را گفته ایم و از آن گذشته ایم ، دیگر نیازی نیست در چند دقیقه یا قسمت بعدی سخن مان دویاره همان را تکرارکنیم . در این صورت مخاطب ما تصور می کند که حرفمان را فراموش کرده ایم و با تکرار جمله یا جملات قبلی تلاش می کنیم و وقت می خریم که آن را به یاد بیاوریم. اگر قصد تکرار عبارتی را داریم،باید بسنجیم که ارزش تکرار و یادآوری به مخاطب را دارد یا نه.فراموش نکنیم که مخاطب،تکرار زیاد را از گوینده نمی پذیرد.مثل گویندگانی که در روزهای عید یا عزا پس از هر چند دقیقه می گویند:"جا دارد که مجددا این مناسبت را به شما عزیزان تبریک(یا تسلیت)عرض کنیم!"همه می دانند که چه مناسبتی ست و یک بار تبریک یا تسلیت گفتن کافی ست. کلمات "فصاحت و بلاغت" را حتما شنیده اید. لغت فصاحت به معنای درست بودن سخن از لحاظ انتخاب شایستهّ کلمات ، پیچیده نبودن، قابل فهم و روان بودن است. به کسی که این گونه سخن می گوید"فصیح" می گویند. بلاغت نیز به معنای سخنی است که متناسب با شرایط و حال مخاطب باشد. به کسی که این ویژگی را داراست "بلیغ" می گویند.فصاحت و بلاغت معمولا با هم به کار برده می شوند. ویژگی هایی که در خصوص فن سخنوری و گویندگی گفته شد و از این پس نیز خواهد آمد،جزئیات و مصداق هایی از فصاحت و بلاغت است.کسی نمی تواند بدون رعایت این نکات مهم و اساسی،گوینده و سخنور موفقی باشد.نکاتی که متأسفانه برخی از سخنوران و گویندگان،چه در رسانه ها و چه در مجالس و محافل گوناگون به آن بی توجه اند و بدیهی است که با استقبال مخاطب نیز مواجه نمی شوند. برخی از سخنوران و گویندگان با مطالعهّ چند صفحه روزنامه و مجله تصور می کنند دارای معلوماتی شده اند. پس لب به سخن می گشایند و بدون هدف هرچه بر زبان شان آمد می گویند و خیال می کنند در فن سخن توانا هستند؛غافل از اینکه سخن بی هدف و خالی از محتوا چیزی جز لغوگویی نیست. بنابراین رفته رفته با این روش نادرست، محبوبیت و ارزش اجتماعی خود را از دست می دهند. گوینده ای که نمی داند چه می خواهد بگوید یا نمی داند چگونه می خواهد بگوید،همواره در خطر لغزش قرار دارد.ممکن است ناخواسته در میان سخن حساب نشدهّ خود جمله ای بی جا و ناروا بر زبان آورد و تا مدتها اسیر آن شود.اتفاقی که بارها افتاده و دیده ایم.امام علی علیه السلام فرمود:کلام را تا نگفته ای،دراختیار توست و چون بر زبان آوردی،تو دراختیار آن هستی. سخن خود را بر اساس شنیده ها قرار ندهید،مگر اینکه از درستی آن مطمئن باشید.بسیاری از اشتباهات ما را همین شنیده ها رقم می زنند.گوینده باید از مطالبی در سخنش استفاده کند که قبلا درخصوص آنها تحقیق کرده و از صحت شان مطمئن شده باشد.توجه کنید که اکثر شنیده ها سندی ندارند و کسی نمی تواند برآنها اعتماد کند.پس سخن خودرا مطمئن و مستند ارائه کنید. همیشه قلم و کاغذ یا ابزار نوین به همراه داشته باشید تا بتوانید اشعار یا عبارات زیبا و پرمفهوم را یادداشت کنید.ذهن جست و جوگر،همواره در پی مطالب ناب است.شاید جملهّ دیوارنوشته ای روزی به کار بیاید.علاوه بر مطالعهّ مداوم،این کار گنجینه ای ارزشمند از نکته ها و عبارات ناب فراهم می آورد.حتی جمله ای از یک دستفروش خیابان،اندوختهّ کلامی تان را افزون می کند. از مطالعهّ آیات نورانی قرآن و احادیث ارزشمند غفلت نکنیدکه چشمه های جوشان حکمت و بهترین سخنان اند.گوینده ای که در این خصوص نیز مطالعهّ جدی داشته باشد و بتواند درمیان سخن،متناسب با موضوع گفتارش،نمونه هایی از آیات و روایات را به عنوان دلیل و شاهدمثال بیاورد،مطمئنا کلامی تأثیرگذارتر خواهدداشت.ضمن اینکه دریچه های تازه ای نیز برذهن و کلامش گشوده خواهدشد. مطالعه درخصوص فرهنگ های گوناگون،کمک شایسته ای به کلام گوینده می کند.برای نمونه،درمیان هر قوم و فرهنگی ضرب المثل هایی هست که بسیاری از آنها برای ما جالب و قابل تأمل است.امروزه کتاب هایی از فرهنگ اقوام و ملل و ضرب المثل هایشان گردآوری و منتشرشده و به آسانی در دسترس همگان است.مطالعه و یادداشت برداری و استفادهّ به جا از آنها،شما را توانمندتر می کند. گوینده و سخنوری که از زمان و جامعه اش بی خبر و دور باشد دچار کهنگی کلام و مخاطبش نیز دچار دل زدگی می شود.پس دقت در رخدادهای جامعه و تحولات روز،یکی از وظایف مهم گوینده است.شاید گوینده ای درزمینهّ فرهنگی علاقه و تخصص داشته باشد اما لازم است دیگر رخدادهای اجتماعی را نیزپیگیری و مطالعه کند تا بتواند درموقعیت مناسب،به آنها اشاره ای هرچند کوتاه نماید. این چند بیت ، به خوبی مسئولیت و اهمیت وظیفهّ گویندگان و سخنوران را بیان می کند : سخنگوی ، باشد زبانِ زمان / که جانِ زمان را بوَد ترجمان / زمان را کسی ترجمانی کند؛ / که با منطقش همزبانی کند / درخت کهن کآیَدَش بویِ مرگ؛ / به پیوندِ نو، نو کُنَد بار و برگ / کهن تا نگشتی ، نو آموز باش / به هر روز ، دانای آن روز باش.../ گویندگی و فن اجرا هرگز با پرحرفی نسبتی ندارد...! هستند کسانی که پرحرف اند اما گوینده نیستند...! همهّ ما از پرحرفی آزرده می شویم . گوینده و مجری توانا و موفق کسی است که توانایی شنیدن و سکوت را نیز درخود تقویت کند ، به ویژه در برنامه های گفت و گو محور. بارها در برنامه های گفت و گو محور دیده ایم که گوینده یا مجری، حرف مهمان یا کارشناس برنامه را به دفعات قطع می کند و سخنانی بی مورد می گوید و به همین دلیل نیز بیشتر دچار لغزش می شود ! در حالی که اگر سکوت کند و "خوب بشنود" بهتر می تواند گفت و گو را پیش ببرد. خوب شنیدن، نشانگر ادب گوینده است.همگی می دانیم که حرف کسی را قطع کردن و اصطلاحا وسط حرف کسی پریدن،کاری نادرست و غیراخلاقی است.پس گوینده و مجری نیز نباید بی سبب و مکرر این کار را انجام دهد.امام علی(ع)فرمود:"گوش خودرا عادت بده که سخن دیگران را خوب بشنود و سپس سخن گفتن آغاز کن." پس نکتهّ خوب شنیدن را نیز از امروز به تمرین هایتان بیفزایید. مخاطب را دست کم و سطح پایین نگیرید.بادقت می نگرند و سخن تان را می شنوند. به جزئی ترین حرکات تان توجه می کنند و حالت چهرهّ شمارا نیز به دقت زیرنظر دارند.گوینده،مجری و سخنور باید به شخصیت مخاطب احترام بگذارد و در لحن و کلام خود بسیار دقت کند.نکتهّ نسنجیده ای نگوید و رفتار ناپسندی از خود بروز ندهد.ضمنا "ادای ادب"نیز درنیاورد ! مخاطب بسیار هوشمند است. درست سخن گفتن،دشوار و پیچیده نیست.به شرط آنکه با آداب و ظرایفش آشنا شویم و با تمرین و مطالعه درشمار کسانی قراربگیریم که درست سخن می گویند.این فرایند آنگاه کامل می شود که علاوه بر درست سخن گفتن،سخن درست گفتن را نیز بیاموزیم.ممکن است کسی خوب حرف بزند،اما از بیان حرف خوب،ناتوان باشد سخن،رمز تکامل و کلید ارتباط اجتماعی و مهمترین ابزار پیوند بین انسانهاست و چندان مهم است که اگر درست و بجا استفاده شود،آن را همردیف اعجاز می دانند و از آن باعنوان معجزهً سخن نام می برند،وگرنه هم وقت مخاطب تلف شده و هم سخنِ گوینده بی تأثیر خواهدبود و چه بسا موجب سقوط گوینده نیز بشود.چنین است که گفته اند:تا مرد سخن نگفته باشد/عیب و هنرش نهفته باشد در فن سخن،اولین نکتهً مهم،شخصیت و مقبولیت گوینده است.درست است که نیکوسخن گفتن برای گوینده،شخصیت و مقبولیت مضاعفی می آورد اما فراموش نکنیم که سخنور و گوینده باید دارای شخصیت و اعتبار ذاتی باشد.یعنی اخلاق و رفتار پسندیده،ظاهرآراسته،توانایی مراقبت ازخشم و پرهیز از حاشیه ها و دوری از بیهوده گویی،بخش مهمی از وجودش باشدتاسخن او را بشنوند و بپذیرند. ما هیچ گاه پای سخن کسانی که در درجهً اول به " شخصیت " خودشان توجهی ندارند ، نمی نشینیم . در دیگر زمینه های تعاملات اجتماعی نیز همین گونه ایم . وقتی با کسی رو به رو می شویم ، نخست به خصوصیات ظاهری اش توجه می کنیم. نوع ایستادن و راه رفتن، سخن گفتن،خندیدن،اخلاق،نظافت،لباس و... دومین نکتهً مهم،آگاهی از موضوع سخن است.گوینده باید بداند چه می خواهد بگوید وگرنه دچار پریشان گویی و پریشان اندیشی خواهد شد.رشتهً کلام را از دست داده و از زمین و زمان به هم می بافد! بدین گونه، نه خود می فهمد که چه می گوید و نه مخاطب از سخن او بهره می برد. گوینده موظف است در خصوص موضوع ، منابع معتبر را مطالعه کند . مخاطب امروز بسیار هوشمند است و به خوبی تشخیص می دهد . دقایقی کوتاه کافی است تا بفهمد که گوینده ، اهل مطالعه و در بیان موضوع و بحث، توانمند است یا چنته اش خالی است.پس باید مراقب کلام خود باشیم. هنرمندی و توانایی گوینده در ارائهً موضوع و شیوهً سخن گفتن نیز ، سومین نکتهً مهم در این خصوص است. اگر موضوعی پیچیده باشد ، هنرمندی و توانایی گوینده آن گاه جلوه می کند که به صورت ساده و دلنشین، مطلب را برای مخاطبان خود توضیح دهد به طوری که همه متوجه شوند و البته خسته هم نشوند. شاید در بین دوستان خود کسی را بشناسید که با هنرمندی و تسلط، مثلا لطیفه ای را به خوبی برایتان تعریف کند.ممکن است آن لطیفه چندان خنده دار و قابل توجه نباشد اما شیوهً بیان و اجرای او آن را مؤثر و قابل خندیدن می کند.شاید هم دوستی داشته باشید که خنده دارترین لطیفه ها را به سبب تسلط نداشتن بر بیان،چنان تعریف کند که خسته شوید و به گریه بیفتید! آشنایی و تسلط به ادبیات فارسی،یکی دیگر از مهم ترین ارکان سخنوری و گویندگی ست.گوینده باید با متون شعر و نثر قدیم و جدید به خوبی آشنایی داشته باشد تا بتواند در بین سخنانش به تناسب موضوع از آنها استفاده کند و کلامش را زینت بدهد و تأثیر سخن را فزونی بخشد. "چه بسیار دیده ایم گویندگان و سخنورانی را که از خواندن یک بیت شعر،یا جمله ای مثلا از گلستان سعدی، ناتوان اند؛ چه رسد به آن که بخواهند آن را به حافظه سپرده و در میان سخن نقل کنند. برای ما ایرانیان بسیار ناپسند است که از گنجینهً غنی ادبیات مان غفلت کنیم و نتوانیم بیت یا جمله ای از آن را به صورت درست بخوانیم. " باید توجه کنیم که ادبیات،پایهً تمامی دانش هاست.اگر شما بخواهید یک مسئلهً ریاضی یا یک اصل فیزیک و شیمی و یا هر دانش دیگری را توضیح دهید،نیازمند ادبیات و به کار بردن واژگان و عبارات مناسب هستید و بدون آن،توضیح و شرح و آموختن و آموزاندن غیرممکن است.پس به مطالعهً آثار ادبی،حتما و بسیار توجه کنید. زبان، در دهان، ای خردمندچیست؟/ کلید در گنج صاحب هنر/ چو در بسته باشدچه داند کسی/ که گوهرفروش است، یا پیله ور؟ زبان،کلید اندیشهً ماست وبایدببینیم آیا درهای گنجینه ای ارزشمند را باز می کنیم یا انباری از اجناس بی ارزش؟ مطالعه،دایرهً واژگان شما را وسعت می بخشد . اگر دقیق و منظم مطالعه کنید ، خواهید دید که نسبت به قبل ، کلمات و عبارات بیشتری یاد گرفته اید و برای هر مفهوم ، چند واژه و عبارت تازه آموخته اید. ضمن این که علاقه و اشتیاق شما به مطالعه نیز بیشتر خواهد شد . هر چه بیشتر بخوانید، لذت بیشتری می برید. "مطالعه به شما توانایی می دهد که در سخن گفتن و برای بیان منظورتان کمتر در ذهن تان دنبال کلمه بگردید و کمتر به اصطلاح:""مِن مِن""کنید! هرچه بیشتر و دقیق تر و منظم تر مطالعه کنید،توانایی بیشتری نیز در انتخاب و به کارگیری کلمات خواهید داشت. از همین امروز تمرین کنید تا ببینید در یک هفتهً آینده چقدر پیشرفت کرده اید. " یکی از فنونی که برخی آوازخوانان قدیم به آن تسلط داشتند"مناسب خوانی"بود.به این صورت که بر اثر رخدادی یا شنیدن جمله ای در یک محفل ارزشمند،بلافاصله بیت یا ابیاتی مناسب آن را با لحنی متناسب به آواز می خواندند و تحسین دیگران را بر می انگیختند و بدین سبب بیشتر مورد توجه بودند. دستیابی به فن " مناسب خوانی " حاصل مطالعهً دقیق و دائمی آنان در زمینهً ادبیات بود. جست و جو می کردند تا بهترین شعرها را حفظ کنند و در موقعیتی مناسب بخوانند. علاوه بر این، با دوستانی مراوده داشتند که اهل فضل و کمال باشند. در سخنوری و گویندگی ، این فن را "مناسب گویی " می نامند. ممکن است اتفاق بیفتد که در مجلسی ، بدون مقدمه و آمادگی قبلی از کسی بخواهند دقایقی سخن بگوید . پذیرفتن این امر فقط شایستهً کسانی ست که اندوختهً فکری و ذخائر ذهنی فراوان دارند و از پشتوانهً مطالعاتی و حافظه ای غنی برخوردارند و می توانند ظرف چند لحظه از آنچه در گنجینهً ذهن شان هست،مطلب مناسبی را انتخاب و به شکلی تنظیم و بیان کنند که متناسب مجلس باشد. مطمئنا کسی که روی خوشی به مطالعه نشان نمی دهد ، در برابر چنین پیشنهادی و در چنین موقعیتی ، قلبش تند خواهد زد و رنگ از صورتش خواهد پرید و چشمانش اصطلاحا به " دو دو " خواهد افتاد و زبانش نیز همچون چوب خشکی در دهانش خواهد شد ! آیا شما دوست دارید چنین باشید؟! تأکید بر مطالعه ، به این معنا نیست که پس از آن شروع به اظهار فضل کنیم و به اصطلاح " قلمبه " حرف بزنیم و مراتب علمی خود را معیار قرار دهیم و به رخ دیگران بکشیم ! این برداشتی کاملا خطاست . بلکه باید به گونه ای سخن بگوییم که مخاطب در فهم کلام ما دچار مشکل نشود و بتواند به سادگی و آسانی با سخن ما همراه شود و بهره ببرد. البته سخن گفتن در مجامع و جلسات کاملا تخصصی و کاملا علمی ، از این قاعده مستثنی ست و ناگزیر باید در حد و اندازه های تخصصی آن رشته سخن گفت . مثل کنگرهً دندان پزشکی ، کنگرهً ریاضی ، همایش تخصصی روان شناسی ، همایش آسیب شناسی اجتماعی یا اقتصادی و مانند اینها. بدیهی ست که سخن گفتن برای هر جمعی باید متناسب با افراد همان جمع باشد. مثلا سخن گفتن در جمع کودکان ، با سخن گفتن در جمع کارمندان یک اداره ، یا سخن گفتن در یک جشن خانوادگی یا محفل مذهبی ، کاملا تفاوت دارد. اگر این تفاوت ها رعایت نشود ، حتما خواهیم دید که چه وضعیت خنده آوری ممکن است به وجود بیاید. یک سخنور ، مجری و یا گویندهً هوشمند ، هرگز از یک لحن و شیوهً واحد برای سخن گفتن در هر کدام از گروه هایی که برشمردیم ، استفاده نمی کند و دقیقا باید بداند که به قول حافظ شیرازی : " هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد..." این نیز یکی دیگر از رمز های موفقیت سخنور و تأثیر کلام اوست. گویندهً آگاه ، هیچ گاه در صدد نصیحت کردن دیگران بر نمی آید و سخن خود را بر پایهً امر و نهی و تحکم به دیگران قرار نمی دهد. بلکه هنرمندانه سعی می کند برخی از تجربیات و کلام بزرگان را با بیانی دلنشین ، برای مخاطب بازگو کند و اگر هم خودش تجربه ای داشت،به تناسب موضوع بیان کند. بدون شک ، همهً ما از شنیدن سخنرانی یا مثلا سخنان گوینده ای در رادیو یا تلویزیون که به امر و نهی بپردازد و جملات نصیحت آمیز ردیف کند ، دچار ملال می شویم و خودمان را مجبور به شنیدن آن سخنان نمی کنیم.اگر در سالنی باشیم ، آنجا را ترک ، و اگر مقابل تلویزیون باشیم ، شبکه را عوض می کنیم! درست سخن گفتن ، الزاما به معنای طول و تفصیل دادن نیست ، چون این گونه نیز مخاطب ما دچار خستگی می شود . وقتی می گوییم باید موضوع سخن مان را برای بیان کردن تنظیم کنیم ، دقیقا به این معناست که دچار پرگویی و افراط در سخن گفتن نشویم . از قدیم گفته اند : " حرف حساب ، دو کلمه است...! " توجه داشته باشیم که زمان در نظر گرفته شده برای سخن گفتن ما چقدر است و آن گاه مطالب مان را در چارچوب زمان مشخص شده تنظیم و بیان کنیم . مدیریت زمان ، در سخنرانی یا گویندگی ، به ویژه در برنامه های زندهً رادیو و تلویزیون ، بسیار مهم است و از نقاط قوت به شمار می آید. شاید شما هم این تجربه را داشته باشید که مثلا در جشنواره ای،از یک مقام مسئول دعوت به سخنرانی می شود.تمامی حضار در دل آرزو می کنند که آن شخص خیلی کوتاه سخن بگوید و از حاشیه رفتن و توضیح واضحات پرهیز کند و نکات مهم را در خصوص موضوع آن جشنواره بیان نماید.همین که سخن او به درازا بکشد،حضارنشان می دهند که خسته شده اند. همهمهً حاضران در جلسه و دست زدن و تشویق گاه و بیگاه آنان در بین سخنرانی ، نشانگر این است که خسته شده اند و سخنران باید بر کلامش نقطهً پایان بگذارد . اینگونه سخن گفتن و مدیریت کلام ، اصلا قاعده مند نیست و موجب دلزدگی حضار از آن شخص می شود ؛ هرچند که شخص محترمی باشد . پس حتما به مسئلهً وقت توجه داشته باشید، حتی در صحبت های دوستانه و غیر رسمی. اگر برای سخن خود می خواهید مقدمه بگویید ، توجه داشته باشید که زمان مقدمه ، بیشتر از زمان سخن اصلی شما نشود ! مقدمه در جایی لازم است که به بیشتر فهمیده شدن سخن اصلی شما کمک کند وگرنه لازم نیست.برای مقدمهً ضروری می توانید از چند بیت شعر یا حکایت و یا کلام بزرگان که مرتبط با بحث اصلی شماست استفاده کنید. مقدمهً مناسب ، مخاطب شما را به شنیدن کلام تان ترغیب می کند . دقت کنید که مقدمه ، پیچیده نباشد ، چون در این صورت ، مخاطب شما در همین ابتدای کلام باید انرژی زیادی صرف فهمیدن مقدمه کند و بدیهی است که با ادامهً سخن شما همراه نمی شود و خود را با گوشی تلفن همراهش مشغول می سازد !