Top

گرافیک ... است

account_boxنویسنده : محمود پیرحیاتی collections_bookmarkناشر : انتشارات روزنه
درباره این کتاب بیشتر بدانید ...
در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «آیا نقطه‌ی کانونی نگاه، نمی‌تواند سبب انحصارطلبی و تمرکز بیش از حد موضعی گردد که هنرمند اتخاذ می‌کند و از موضوعات که نیازمند تجزیه و تحلیل است، انسان را دور نماید؛ رویکردی که می‌تواند سهم مخاطب را به مثابه دیگرپذیری نادیده بگیرد؟ او گفت درست می‌گویی به شرط آنکه آن نقطه‌ی مرکزی که ذهن و روان بیننده را در تسخیر بصری و دیداری خود درآورده است، چنان خودآگاه زیستی‌اش را از آن خود نماید که از تجربه‌ی مسیر ناخودآگاهی‌اش، غافل نموده باشد. به‌عبارت دیگر تمرکزی که دارای قوه‌ی بصری فردی و تجربی نباشد، یعنی فضاسازی‌های بصری‌اش بدون تجربه‌های ناخودآگاهی شکل گرفته باشد، تخیل را پرورش نخواهد داد. از سوی دیگر اندیشه‌ای که تخیل در آن بی‌بنیه باشد نیز در نهایت تجلیات بکر، تازه و خلاقانه‌ای را ارائه نخواهد کرد. این فرایند خشک و بی‌روح در نهایت منطقی را ارائه می‌دهد که تجزیه و تحلیل در آن هست ولی تأویل و تبیینی از زندگی را در آن کمتر می‌توان جست که از جنس خود زندگی باشد. پس «نقطه‌ی کانونی نگاه» یعنی عبور از مسیر تجربه‌ای فردی که سیر معکوس از کلام به تصویر است و این امکان ندارد مگر با آشنایی از محتویات ناخودآگاهی خویش که کهن الگوهایی است اغلب با بیانی بصری. من در پاسخ‌هایش به «صراحت لهجه‌ای» پی می‌بردم که خبر از اعتمادش به اعتقادش نیز می‌داد. ولی آنچه همچنان مشغولیات ذهنی‌ام را شکل می‌داد، همانا مرتبط به گرایش او بود تاجایی‌که حتی می‌توان گفت «صراحت لهجه‌اش» را نیز وامدار آن است.»