Top

سمندر

account_boxنویسنده : مصطفی جمشیدی collections_bookmarkناشر : انتشارات عماد فردا
درباره این کتاب بیشتر بدانید ...

«سمندر» که به سال های ۶۳ و ۶۴ و کوران دوران دفاع مقدس در مناطق جنگی جنوب کشور برمی گردد، وضعیت یک پل را که نویسنده رمان وظیفه نگهبانی آن را داشته، روایت می‌کند و  اتفاقاتی برگرفته از خاطرات وی از این دوران را در قالب رمان ارائه می‌دهد.
قهرمان داستان «سمندر» در کنار رودخانه‌ای نگهبانی می‌دهد و طی رویدادهایی که با چند شخصیت دیگر گره خورده، به بلوغی شگفت‌انگیز می‌رسد. این ماجراها که به صورت استعاره و واقعیت در رمان پرداخت شده است، وجهی کاملا  پیشبرنده به داستان داده و زندگی انسان های مختلفی را که به نوعی تاثیرپذیر از جنگ هستند را در کنار هم به تصویر می کشد.

از متن کتاب:

عجیب‌ترین واقعه همین دیدن اصفهانی بود. هفده روزی که پاس دادن‌ها طول کشیده بود، چند روز یک بار می‌آمد و با وانتش از روی پل می‌گذشت. آن هفده روزها تکرار شد. خیلی... اما دلم می‌خواست فرصتی می‌شد می‌رفتیم آن طرف پل و جاهایی که اصفهانی در آنجا کشت و زرع می‌کرد را می‌دیدیم. حتی جایی که عرب‌ها بساط کباب و رُباب داشتند. کمی دورتر از شط. (ده کیلومتری حاشیه شهر الف) چند خانواده زندگی می‌کردند. حلیمه زنی بود که گاه دبّه‌ای پلاستیکی شیر گاومیش می‌آورد برای ما. فارسی بلد نبود و فرزین با ادا و اشاره منظورش را می‌رساند. یک روز وسط ظهر خدا و از کنار شط سروکله‌اش پیدا شد. از دور ـ جایی که عملاً می‌رسید به جاده و پل ـ و از میان هرم و حرارت و آفتاب بال‌های پرنده‌ای بزرگ را محکم به دست گرفته بود می‌آمد. نزدیک شد... با تعجب پرنده بزرگ و دیدنی سفیدرنگ مشخص شد. (بعدها مزلقانی گفت فلامینگو!)...