Top

در آغوش آتش

account_boxنویسنده : مجید جعفرآبادی collections_bookmarkناشر : انتشارات عماد فردا
درباره این کتاب بیشتر بدانید ...

در آغوش آتش: یادنامه فرمانده گردان تخریب شهید علی رضا عاصمی (مردی که بیکار ماندن در جبهه را به رئیس‌جمهور شدن ترجیح می‌داد!)

از متن کتاب:

بعدها علی دربارۀ لحظه‌های انفجار جاده، تنهایی و آتش سنگین دشمن، به خواهرش گفت که گاهی شیطان در آن لحظه وسوسه ام می کرد که تو زن و بچه داری و انفجار این جاده، همه‌چیز را از تو می گیرد. ولی به خودم نهیب زدم که اگر رسول تو بی پدر شود، بهتر است تا این که دشمن حمله کند و رسول های زیادی بی پدر شوند.

این واقعه شگفت‌آور و تجلی خلوص و ایمان علی، آن‌قدر جلوه داشت که بارها، نیروها از علی دربارۀ جزئیات آن سؤال کردند. علی هم گاهی به آن‌ها جواب می‌داد. علی‌اصغر احمدی یکی از نیروهایی بود که نکته‌ای از آن ناگفته‌ها را از او شنید، ولی اجازه نداشت که در زمان حیات علی آن را بازگو کند. احمدی می‌گوید که در مسیر یکی از مأموریت ها، از علی دربارۀ جادۀ خندق سؤال کردم. گفت که گلوله و آتش آن قدر ابهت داشت که وسوسه شدم کار را ادامه ندهم. سیم ها هم دائماً قطع می شدند. برای لحظاتی به خدا شکایت کردم که چرا کار گره خورده است. در همین گیرودار دوبار شیطان را مجسم دیدم. مرا وسوسه ‌می کرد و مرا از دشمن و تنهایی می‌ترساند.